سخنی درباره کتاب

آوازهای غمگین اردوگاه

 

 

 

رابرت جانسون مرد سیاه‌پوستی که در معامله با شیطان (آقا) به قدرتی بی‌نظیر در نوازندگی گیتار (سبک بلوز) رسیده سر از اردوگاه سرخ‌پوستان اسپوکن درمی‌آورد و با توماس آتیش‌به‌پاکن بدترین قصه‌گوی قبیله برخورد می‌کند. او گیتارش را زمانی که با راهنمایی توماس برای ملاقات با بزرگ‌مادر به پای کوه ول‌پینیت می‌رود در ماشین او جا می‌گذارد و همین بهانه‌ای می‌شود تا توماس همراه با دو دوست دیگر خود به نام‌های جونیور پولتکین و ویکتور جوزف (چِس و چِکرز دو دختر سرخ‌پوست از قبیله‌ی فلت‌هد در ادامه به‌عنوان خواننده‌ی کُر به گروه اضافه می‌شوند) گروه موسیقی راکی را با نام کایوت اسپرینگز تشکیل می‌دهند. آن‌ها برآن‌اند تا درد و رنجی که در طول تاریخ پرفرازونشیب بومیان بر آن‌ها رفته را به موسیقی بدل کنند. یأس و نومیدی شکست و دلسردی حضور پررنگی در مسیر آن‌ها دارد. جونیور پولتکین خودکشی می‌کند و توماس به‌همراه چس و چکرز اردوگاه را همراه با اسبان سایه ترک می‌کنند.


«در رؤیایی، چس و چکرز و توماس همراه بزرگ‌مادر در پووو طبل می‌زدن وتمام سرخ‌پوستای اسپوکن دورشون جمع شده بودن. روی طبل‌ها می‌زدن و آواز می‌خوندن. بزرگ‌مادر یه آهنگ جدید بهشون یاد داده بود؛ آهنگ اسب‌های سایه، آهنگ اسب‌های سلاخی‌شده، آهنگ اسب‌های شیهه‌کشان، سوگ‌سرودهای که سرود و سور می‌شد؛ سور نجات یافتن‌مان و سور جان‌به‌دربردن‌مان. اونا می‌خونن و می‌خونن تا این‌که بزرگ‌مادر اون فلوتو بیرون می‌آره، همون فلوتی که از استخوان زیباترین اسب‌های زیسته در جهان ساخته شده. اولین نُتو می‌زنه و بعد نُت دوم و سوم تا نهصدمین نت و هر نُت به‌نشان اسبی مرده و می‌نوازه از نهصد تا نهصدهزار و بعد به نهصدمیلیون و این‌بار هر نُت به‌نشان سرخ‌پوستی مُرده. در وانت آبی توماس، چس و چکرز با هم آواز می‌خونن. اونا زنده‌نو به زندگی ادامه خواهند داد. اونا با هم با اسب‌های سایه آواز می‌خوندن:
ما زنده‌ایم و به زندگی ادامه خواهیم داد.

آوازها آن‌جا میان تاریکی و در شهر در انتظارشان بود.

توماس در دل تاریکی می‌روند. چکرز و چس از پنجره‌ی ماشین دست‌شونو بیرون آوردنو محکم یال اسب‌های سایه رو که دوشادوش وانت آبی می‌تاختن گرفتن.»

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شرمن الکسی / سعید توانایی
پالتویی / چاپ اول / 1394 / 360 ص