سخنی درباره کتاب

گورستان پراگ

 

 

 

 

گورستان پراگ ششمین رمان اومبرتو اکو است و در اکتبر 2010 منتشر شده است. ترجمه‌ی انگلیسی آن به‌قلم ریچارد دیکسون که مأخذ ترجمه‌ی فارسی است یک سال بعد به بازار آمد. برخی این کتاب را بهترین رمان اکو پس از «نام گل سرخ» تلقی می‌کنند.


اکو در یادداشتی که برای سایت آمازون نوشته درباره‌ی کتاب گفته است: «قرن نوزدهم پر از اتفاقات اسرارآمیز و ناگوار بود: پرونده‌ی دریفوس؛ دسیسه‌چینی‌های متعدد سازمان‌های مخفی کشورهای اروپایی، فرقه‌های ماسونی، توطئه‌گران یسوعی و دیگر ماجراهایی که‌ـ اگر حقایقی مستند نبودندـ باورکردن‌شان دشوار می‌شد.
قهرمان گورستان پراگ، کاپیتان سیمونه سیمونینی، تبهکاری تمام‌عیار است، از آن‌ها که ریش مصنوعی می‌گذارند و عصا به‌دست می‌گیرند، نفرت در وجودشان می‌جوشد، با این‌همه در پیگیری اهداف خود بسیار زیرک‌اند. او زندگی‌اش را در نقش سردفتری که اسناد رسمی جعل می‌کند می‌گذراند، اما شغل دومش خبرچینی برای سرویس‌های مخفی است؛ ابتدا در زادگاهش پیه‌مون و سپس در پاریس. ما با او در اواخر دهه‌ی شصت زندگی‌اش روبه‌رو می‌شویم، درست وقتی که در لحظه‌ای بحرانی، در شرایطی که دچار فراموشی مقطعی شده و نگران است مبادا گرفتار «شخصیت دوپاره» شده باشد،  کار نوشتن دفتر خاطراتش را آغاز کرده است. به‌نظر می‌رسد کشیشی یسوعی به نام آبه دالا پیکولا ساکن آپارتمان کوچکی است که از طریق راهرویی مخفی به محل سکونت سیمونینی راه دارد و وقتی او خوابیده است یادداشت‌هایی در تفسیر دفتر خاطرات او می‌نویسد. سیمونینی، که در پاریس با فرویدـ در آن زمان دانشجوی جوانِ شارکو  روان‌شناس مشهور فرانسوی‌ـ آشنا شده، نوشتن دفتر خاطرات را با هدف خوددرمانی آغاز کرده است. او سعی می‌کند جزئیات گذشته‌ی خود را به‌یاد بیاورد تا از این طریق به واقعه‌ای برسد که او را پریشان و دچار فراموشی مقطعی کرده است و ظاهراً دالا پیکولا نقش نوعی «خودِ برتر» را بازی می‌کند که هر بار سیمونینی از یادآوری گذشته‌اش اکراه دارد، او را سرزنش می‌کند.
این وضعیت به اکو اجازه می‌دهد تا سه رشته روایت را دنبال کند:


دو روایت اول‌شخص سیمونینی و دالا پیکولا و روایت سوم شخص «راوی»ای که نیتش خلاصه‌‌ کردن نوشته‌های این‌ دو نفر است مبادا خواننده از درازگویی آن‌ها خسته شود یا سررشته‌ی داستان را از دست بدهد. اکو با افزودن تعدادی از تصاویر مربوط به دوران روایت، که اغلب از کلکسیون شخصی‌اش وام گرفته، تاثیر داستان را تقویت کرده است.


اکو در جای دیگری از یادداشت بالا گفته: «پیش‌بینی می‌کنم دو نوع خواننده داشته باشم. گروهی که اصلاً نمی‌داند این چیزها واقعاً اتفاق افتاده ‌است، هیچ چیز از ادبیات قرن نوزده نمی‌داند و حتی ممکن است دن براون را جدی گرفته باشد. این گروه نوعی رضایت دیگرآزارانه از چیزی که به‌نظرش نوعی جعل گمراه‌کننده است‌ـ و از کاراکتر اصلی که سعی کرده‌ام کلبی‌مسلک‌ترین و نادلچسب‌ترین شخصیت تاریخ ادبیات باشدـ کسب خواهد کرد.
اما گروه دوم می‌داند یا حس می‌کند که من از چیزهایی حرف می‌زنم که واقعاً اتفاق افتاده ‌است. این واقعیت که تاریخ می‌تواند تا این‌حد فریب‌کار باشد ممکن است باعث شود پیشانی این خواننده اندکی عرق کند، با دلواپسی به پشت سر خود نگاه کند، همه‌ی چراغ‌ها را روشن کند و نگران شود که این چیزها کاملاً امکان دارد دوباره اتفاق بیفتد. در واقع، شاید همین الان هم دارند اتفاق می‌افتند.


او هم، مثل من، فکر خواهد کرد: آن‌ها در میان ما هستند...»

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اومبرتو اکو / فریبا ارجمند
پالتویی / چاپ اول / 1393 / 668 ص