چرا برخی کشورها ثروتمند و توسعهیافتهاند، درحالیکه برخی دیگر با وجود برخورداری از منابع طبیعی فراوان، همچنان درگیر فقر، فساد و ناکارآمدی هستند؟ چرا سیاستهایی که در یک کشور به رشد اقتصادی منجر میشوند، در کشوری دیگر شکست میخورند؟ آیا توسعه صرفاً نتیجه سرمایهگذاری، فناوری و سیاستگذاری درست است یا عوامل عمیقتری سرنوشت اقتصادی جوامع را تعیین میکنند؟
این پرسشها در قلب یکی از مهمترین جریانهای اندیشه اقتصادی معاصر قرار دارند: نهادگرایی اقتصادی یا اقتصاد نهادگرا.
در این متن اصرار دارم به جای اقتصاد نهادگرا از نهادگرایی اقتصادی استفاده کنم چرا که فکر میکنم اصطلاحی گستردهتر است که میتواند مجموعهای از رویکردهای مرتبط با نقش نهادها در اقتصاد، توسعه و مناسبات قدرت را در بر بگیرد.
نهادگرایان معتقدند برای فهم عملکرد اقتصاد، نمیتوان تنها به بازار، قیمتها، سرمایه و نیروی کار توجه کرد. باید قواعدی را نیز شناخت که رفتار افراد، بنگاهها و دولتها را شکل میدهند؛ قواعدی که تعیین میکنند چه کسانی به فرصتهای اقتصادی دسترسی دارند، قدرت چگونه توزیع میشود و منافع رشد اقتصادی نصیب چه گروههایی خواهد شد.
خشونت و نظمهای اجتماعی (چهارچوب مفهومی برای تفسیر تاریخ ثبت شده بشر)
نهادگرایی اقتصادی چیست؟
نهادگرایی اقتصادی رویکردی در علم اقتصاد است که نقش نهادها را در شکلگیری رفتار اقتصادی و عملکرد بلندمدت جوامع بررسی میکند.
اما منظور از «نهاد» چیست؟
در زبان روزمره، نهاد معمولاً به سازمانهایی مانند دولت، بانک مرکزی، مجلس یا دستگاه قضایی اطلاق میشود. در اقتصاد نهادی، مفهوم نهاد گستردهتر است.
داگلاس نورث، از برجستهترین نظریهپردازان اقتصاد نهادی جدید، نهادها را «قواعد بازی در جامعه» میدانست؛ قواعدی که تعاملات انسانی را تنظیم میکنند.
این قواعد میتوانند رسمی باشند، مانند قوانین مالکیت، قراردادها و مقررات اقتصادی؛ یا غیررسمی، مانند اعتماد اجتماعی، هنجارهای فرهنگی و سنتهای رفتاری.
برای مثال، وجود قانونی که از مالکیت خصوصی حمایت میکند، بهتنهایی برای رونق سرمایهگذاری کافی نیست. سرمایهگذاران باید اطمینان داشته باشند که قانون واقعاً اجرا میشود، قراردادها معتبرند و صاحبان قدرت نمیتوانند بهدلخواه قواعد بازی را تغییر دهند.
از این منظر، کیفیت نهادها میتواند بهاندازه منابع طبیعی، سرمایه و فناوری در سرنوشت اقتصادی کشورها اهمیت داشته باشد.
چرا نهادها در توسعه اقتصادی اهمیت دارند؟
یکی از مفاهیم کلیدی اقتصاد نهادی، «هزینه مبادله» است؛ یعنی هزینههایی که افراد و بنگاهها برای جستوجوی اطلاعات، مذاکره، تنظیم قرارداد و اطمینان از اجرای تعهدات متحمل میشوند.
در اقتصادی که اعتماد عمومی پایین است، قوانین پیوسته تغییر میکنند و اجرای قراردادها دشوار است، فعالیت اقتصادی پرهزینه و پرمخاطره میشود.
در مقابل، نهادهای باثبات و قابل پیشبینی میتوانند زمینه سرمایهگذاری بلندمدت، نوآوری و همکاری اقتصادی را فراهم کنند.
بااینحال، نهادگرایی تنها درباره کارآمدی بازار نیست. این رویکرد به پرسش مهمتری نیز توجه میکند: چه کسانی قواعد اقتصادی را تعیین میکنند و چرا ممکن است از تغییر قواعد ناکارآمد جلوگیری کنند؟
پاسخ به این پرسش، اقتصاد نهادی را به اقتصاد سیاسی پیوند میدهد.
نهادهای فراگیر و استثماری؛ چرا ملتها شکست میخورند؟
یکی از شناختهشدهترین آثار معاصر در این حوزه، کتاب «چرا ملتها شکست میخورند؟ ریشههای قدرت، ثروت و فقر» نوشته دارون عجماوغلو و جیمز ای. رابینسون است که با ترجمه محسن میردامادی و محمدحسین نعیمیپور توسط نشر روزنه منتشر شده است.
نویسندگان این کتاب استدلال میکنند که تفاوت سرنوشت اقتصادی ملتها را نمیتوان صرفاً با جغرافیا، فرهنگ یا ناآگاهی سیاستگذاران توضیح داد.
آنها میان دو نوع نهاد تمایز میگذارند: نهادهای فراگیر و نهادهای استثماری یا استخراجی.
نهادهای فراگیر فرصت مشارکت اقتصادی را برای بخش گستردهتری از جامعه فراهم میکنند، از حقوق مالکیت حمایت میکنند و زمینه رقابت و نوآوری را گسترش میدهند.
در مقابل، نهادهای استثماری قدرت و منابع اقتصادی را در اختیار گروههای محدودی متمرکز میکنند و امکان بهرهمندی عمومی از فرصتهای اقتصادی را کاهش میدهند.
از دیدگاه عجماوغلو و رابینسون، نهادهای سیاسی و اقتصادی عمیقاً به یکدیگر وابستهاند. تمرکز قدرت سیاسی میتواند به شکلگیری نهادهای اقتصادی انحصاری بینجامد و این نهادها نیز به نوبه خود به تداوم تمرکز قدرت کمک کنند.
اهمیت کتاب در این است که توسعه را از مسئلهای صرفاً فنی به موضوعی سیاسی و نهادی تبدیل میکند.
خشونت و نظمهای اجتماعی؛ نهادها چگونه شکل میگیرند؟
اگر کتاب «چرا ملتها شکست میخورند؟» به نقش نهادها در موفقیت یا ناکامی کشورها میپردازد، کتاب «خشونت و نظمهای اجتماعی» پرسشی بنیادیتر مطرح میکند: جوامع چگونه نظم سیاسی و اقتصادی خود را شکل میدهند؟
این کتاب نوشته داگلاس سی. نورث، جان جوزف والیس و باری آر. وینگاست است و با ترجمه جعفر خیرخواهان و رضا مجیدزاده در نشر روزنه منتشر شده است.
نویسندگان توضیح میدهند که مسئله کنترل خشونت نقشی اساسی در شکلگیری نظمهای اجتماعی داشته است.
آنها میان نظمهای «دسترسی محدود» و «دسترسی باز» تمایز میگذارند.
در نظمهای دسترسی محدود، گروههای مسلط با کنترل امتیازات سیاسی و اقتصادی و محدودکردن دسترسی دیگران، ائتلاف حاکم و نظم اجتماعی را حفظ میکنند.
در نظمهای دسترسی باز، امکان تشکیل سازمانها، مشارکت اقتصادی و رقابت سیاسی برای گروههای گستردهتری فراهم میشود.
این چارچوب نشان میدهد که توسعه نهادی صرفاً با تصویب قوانین جدید حاصل نمیشود؛ بلکه با ساختار قدرت، سازمانهای اجتماعی و شیوه کنترل خشونت ارتباط دارد.
در سایه خشونت؛ چرا اصلاحات نهادی دشوار است؟
کتاب «در سایه خشونت: سیاست، اقتصاد و مسائل توسعه» اثر داگلاس نورث، جان والیس، باری وینگاست و استیون وب، بحث کتاب پیشین را به مسائل عملی توسعه نزدیکتر میکند.
این اثر با ترجمه محسن میردامادی و محمدحسین نعیمیپور در نشر روزنه منتشر شده است.
یکی از مسائل مهم توسعه این است که چرا برخی اصلاحات اقتصادی، با وجود برخورداری از پشتوانه نظری، در عمل به نتیجه نمیرسند.
پاسخ نهادی این است که اصلاحات اقتصادی در خلأ اجرا نمیشوند. هر سیاست جدید بر توزیع قدرت، منافع گروههای اجتماعی و تعادلهای سیاسی موجود تأثیر میگذارد.
بنابراین، اصلاحاتی که از نظر اقتصادی مطلوباند، ممکن است از نظر سیاسی با مقاومت روبهرو شوند.
این کتاب برای فهم رابطه میان سیاست، خشونت، نهادها و امکان اصلاحات اقتصادی اهمیت ویژهای دارد.
کارآمدی در محیط نهادی ناکارآمد؛ مسئله عملکرد در شرایط نامطلوب
یکی دیگر از آثار مرتبط در فهرست نشر روزنه، کتاب «کارآمدی در محیط نهادی ناکارآمد» است.
عنوان کتاب به یکی از چالشهای اساسی جوامع درحالتوسعه اشاره دارد: چگونه میتوان در شرایطی که محیط نهادی از کیفیت مطلوب برخوردار نیست، عملکرد اقتصادی و سازمانی را بهبود بخشید؟
این مسئله بهویژه برای کشورهایی اهمیت دارد که با بیثباتی مقررات، ضعف اجرای قوانین، ناکارآمدی اداری و محدودیتهای ساختاری مواجهاند.
از منظر اقتصاد نهادی، شناخت این محدودیتها برای طراحی راهکارهای عملی ضروری است؛ زیرا نسخههایی که برای محیطهای نهادی کارآمد طراحی شدهاند، الزاماً در شرایط دیگر نتایج مشابهی نخواهند داشت.
توسعه به مثابه توانمندسازی حکومت؛ فراتر از اصلاح قوانین
کتاب «توسعه به مثابه توانمندسازی حکومت: شواهد، تحلیل، عمل» نوشته مت آندروز، لنت پریچت و مایکل وولکاک، با ترجمه جعفر خیرخواهان و مسعود درودی، یکی دیگر از آثار مهم و مرتبط نشر روزنه است.
این کتاب بر مسئله ظرفیت واقعی حکومتها برای انجام وظایف خود تمرکز میکند.
نویسندگان نشان میدهند که تقلید از ساختارهای اداری و سازمانی کشورهای موفق، لزوماً به ایجاد حکمرانی کارآمد منجر نمیشود.
ممکن است کشوری قوانین، سازمانها و برنامههایی مشابه کشورهای توسعهیافته داشته باشد، اما دستگاه اداری آن از توانایی لازم برای اجرای مؤثر سیاستها برخوردار نباشد.
در چنین شرایطی، اصلاحات ظاهری جایگزین توانمندسازی واقعی میشوند.
این اثر بر یادگیری تدریجی، حل مسائل مشخص و ایجاد ظرفیت اجرایی تأکید دارد و مکمل مهمی برای مباحث اقتصاد نهادی محسوب میشود.
نظم و زوال سیاسی؛ پیوند نهادگرایی با علوم سیاسی
نهادگرایی اقتصادی بدون شناخت نهادهای سیاسی کامل نمیشود.
کتاب «نظم و زوال سیاسی» نوشته فرانسیس فوکویاما، با ترجمه رحمن قهرمانپور، از آثار نشر روزنه است که به بررسی تحول نهادهای سیاسی، ظرفیت دولت، حاکمیت قانون و پاسخگویی میپردازد.
فوکویاما نشان میدهد که نهادهای سیاسی ممکن است در دورهای کارآمد باشند، اما با تغییر شرایط اجتماعی و اقتصادی، دچار زوال شوند.
او همچنین به مسئله گرفتارشدن نهادها در منافع گروههای قدرتمند توجه میکند؛ وضعیتی که میتواند مانع سازگاری ساختارهای سیاسی با نیازهای جدید جامعه شود.
این کتاب اگرچه مستقیماً اثری در نظریه اقتصاد نهادی نیست، برای درک بنیانهای سیاسی توسعه اقتصادی اهمیت فراوانی دارد.
نهادگرایی اقتصادی چه چیزی درباره ایران به ما میآموزد؟
اقتصاد ایران در دهههای گذشته با چالشهایی مانند بیثباتی اقتصادی، ضعف سرمایهگذاری بلندمدت، ناکارآمدی برخی ساختارهای اداری و دشواری اجرای اصلاحات مواجه بوده است.
نگاه نهادی کمک میکند این مسائل را فراتر از تصمیمهای مقطعی دولتها بررسی کنیم.
برای مثال، چرا برخی سیاستهای اقتصادی بارها تکرار میشوند، بیآنکه نتایج مورد انتظار را به همراه داشته باشند؟ چرا تغییر قوانین همیشه به تغییر رفتار اقتصادی منجر نمیشود؟ چرا برخی گروهها از تداوم وضعیت موجود سود میبرند؟
نهادگرایی اقتصادی برای پاسخ به این پرسشها بر رابطه میان قواعد رسمی، مناسبات غیررسمی، توزیع قدرت و انگیزههای اقتصادی تأکید میکند.
البته این رویکرد بهتنهایی تمام مسائل اقتصاد ایران را توضیح نمیدهد. عواملی مانند سیاستهای پولی و مالی، تحولات بینالمللی، فناوری و شرایط تاریخی نیز اهمیت دارند. بااینحال، تحلیل نهادی میتواند روشن کند چرا آثار سیاستهای مشابه در محیطهای متفاوت یکسان نیست.
از کدام کتاب نهادگرایی اقتصادی شروع کنیم؟
مجموعه آثار منتشرشده در نشر روزنه امکان مطالعه نهادگرایی و مباحث مرتبط با آن را از چند زاویه فراهم میکند.
برای شروع، «چرا ملتها شکست میخورند؟» انتخاب مناسبی است؛ زیرا با مثالهای تاریخی فراوان، رابطه نهادها و توسعه را برای مخاطب عمومی توضیح میدهد.
پس از آن، «خشونت و نظمهای اجتماعی» چارچوب نظری عمیقتری برای فهم شکلگیری نهادها ارائه میکند و «در سایه خشونت» این مباحث را به مسائل واقعی سیاست و توسعه پیوند میزند.
«توسعه به مثابه توانمندسازی حکومت» برای علاقهمندان به اصلاحات اداری و سیاستگذاری عمومی مناسب است و «نظم و زوال سیاسی» امکان بررسی بنیانهای سیاسی نهادهای اقتصادی را فراهم میکند.
در کنار این آثار، «کارآمدی در محیط نهادی ناکارآمد» و «سفر توسعه از دیدگاه عجماوغلو» نیز میتوانند مطالعه مباحث مرتبط با نهادها و توسعه را تکمیل کنند.
پیام مشترک این کتابها آن است که توسعه اقتصادی تنها به داشتن منابع بیشتر یا انتخاب سیاستهای بهتر وابسته نیست؛ بلکه به قواعدی بستگی دارد که تعیین میکنند قدرت چگونه اعمال شود، فرصتها چگونه توزیع شوند و جامعه تا چه اندازه بتواند از ظرفیتهای خود استفاده کند.
نهادگرایی اقتصادی ما را به این پرسش اساسی بازمیگرداند: اگر میخواهیم نتایج اقتصادی متفاوتی به دست آوریم، آیا نباید ابتدا قواعد بازی را بررسی کنیم؟