عباس یزدی هستم اما متولد تهران. درچهارده-پانزده سالگی، زمانی که همهی پسرها کم کم با دخترها دوست میشدند و من هم اماده بودم تا این کار را بکنم انقلاب شد، آن هم انقلاب اسلامی. دوست دختر متنفی شد. زمانی که دیپلم گرفتم و باید به دانشگاه میرفتم باز انقلاب شد این بار انقلاب فرهنگی. دانشگاهها تعطیل شد. من و بسیاری از همسن و سالانم چارهای نداشتیم جز رفتن به سربازی و جبهه و در صورت زنده ماندن رفتن به سر کار. من هم رفتم سربازی و بعد سرِ کار. دو سالی کارمند سفارشات خارجی بودم، درامد و کارم خوب بود ولی استعفا دادم. رفتم پیش پدرم در بازار، کاراکتر من بازاری نبود لذا این حرفه یعنی تاجر فرش، دوام پیدا نکرد. یک سال در کنگرهی صدرالمتالهین کار کردم، اخراجم کردند. دفتر خودم که یک کانون تبلیغاتی بود راه انداختم و بیست سالی کالا و خدمات مردم را به مردم معرفی کردم. در این میان دانشگاه هم رفته بودم. راستش من به خاطر جنبش دانشجویی کنکور دادم ولی وقتی رفتم سر کلاس، دیدم هم کلاسیهایم بیشتر اهل پارتی گرفتن هستند تا مبارزه. من هم متقاعد شدم بدنهی جامعه از بدنهی دانشگاه آگاهتر است بنابراین همراه جماعت شدم و پارتی گرفتم. چون رشتهام مترجمی زبان فرانسه بود چند مقاله برای مجلهی آقای نادعلی همدانی ترجمه کردم، مطاب نوشتم و گزارش تهیه کردم. آقای همدانی بسیار تشویقم میکرد. برای من نوشتن راحتتر از ترجمه بود. در کانون تبلیغاتی خودمان هم مجلهای انگلیسی را پنج سال منتشر میکردیم، تیم ما که قرار بود فقط طراحی و صفحه بندی کند گاه اتفاق میافتاد که هفتاد درصد مطالب هم تهیه کند.
از دوران سربازی داستانهایی نوشته بودم ولی با خودم عهد کرده بودم چهل سالگی اولین کتابم را چاپ و منتشر کنم. چهل سالگی به پنجاه و چهار سالگی رسید و من اولین کتابم را منتشر کردم. کتابی که بلافاصله بعد از چاپ توقیف شد.
از عباس یزدی تاکنون چهار کتاب در نشر روزنه منتشر شده است که عبارتند از:
برای ارتباط با عباس یزدی میتوانید از راههای ارتباطی زیر استفاده نمایید:
پست الکترونیک:abbasyazdi42@gmail.com
نمایش همه 4 نتیجهمرتبسازی بر اساس جدیدترین
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری